لسان الملك سپهر

623

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

مراجعت كرده به سوى مكه مىشدند ، در راه به رسول خداى بازخوردند و پيغمبر و ابو بكر را جامهء سفيد پوشانيد و خواست كه ملازم ركاب آن حضرت باشد . فرمود : اكنون به مكه رو و از آنجا به سوى مدينه هجرت نماى . [ استقبال اهل مدينه از حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله ] اما از آن سوى چون خبر خروج پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله از مكه در مدينه سمر گشت ، مردم مدينه هر بامداد به استقبال بيرون شده در زبر حرّه « 1 » به ظلّ احجار « 2 » جاى كرده ، تا گرمگاه روز به انتظار مىنشستند . و چون از ورود آن حضرت اثرى باديد نمىگشت ، به خانه‌هاى خويش مراجعت مىكردند ، تا روزى كه پيغمبر در رسيد و به يك سوى حرّه فرود شد و مردى از اهل باديه را از پيش روى فرستاد تا مردم مدينه را آگهى دهد ، ناگاه يهودى از بالاى حصار ديدار كرد كه چند تن با جامه‌هاى سفيد آهنگ مدينه دارند ، بىاختيار بانگ برداشت كه : اى گروه عرب هذا جدّكم الّذى ينتظرونه اينك بخت و دولت شما كه انتظار آن مىبرديد در مىرسيد . مردم مدينه از اصغاى اين سخن شادخاطر گشته ، سلاح جنگ بر تن راست كردند و مرد و زن به استقبال بيرون شده ، در بالاى حرّه ادراك خدمت آن حضرت نمودند و تهنيت و تحيّت گفتند و پانصد ( 500 ) تن مردان بودند و بعضى از زنان و كودكان همى تكرار كردند جاء نبىّ اللّه جاء رسول اللّه و به روايتى گروهى از زنان دف همىزدند و همىگفتند ارجوزة : طلع البدر علينا * من ثنيّات الوداع وجب الشّكر علينا * ما دعى للّه داع ايّها المبعوث فينا * جئت بالامر المطاع و گروهى از جوارى بنى نجار چنين سرود كردند :

--> ( 1 ) . حرّه : زمينى را گويند كه مستدير باشد و پوشيده باشد زير سنگ ساده ، و در مدينه حره بسيار باشد . ( 2 ) . ظلّ احجار : سايه سنگها